بازگشت
سلام گلم عشقم امیدم
دختر قشنگم امروز شنبه 26 مرداد و من حدود یک ماه میشه که به وبلاگت سر نزدم خیلی خیلی شرمنده ام اما کلم یه مشکلی پیش اومده بود که همه ذهن مامان رو درگیر کرده بود و از طرفی دلم نمی خواست اینجا برات چیزای ناراحت کننده یادگاری بزارم
گل دخترم
تو یک ماه گذشته
تقریبا 8 روز ورامین بودیم و روز 14 مرداد تولد مامانی بود که نتونستیم جشن بگیریم و فردا شبش که مهمون داشتیم و دایی ناصر پدر با خونوادش و مامان بزرگ و بابا بزرگش اینجا بودن پدر یه کیک قهوه خرید که من خیلی خوشحال شده همون اخر هفته یعنی 5 شنبه 17 مرداد هم رفتیم کیان و تا شنبه بودیم و روز جمعه هم عید فطر بود
شرمنده از اون روزا عکس نگرفتیم و با اینکه شما و عرشیا پسر دایی ناصر خیلی با هم بازی کردین اما من یادم رفته بود دوربین رو همراهم بیارم
دوباره بعد از عید فطر روز 2 شنبه رفتیم ورامین پدر چون کار داشت فداش برگشت و و روز 5 شنبه یعنی 24 مرداد من و تو بابا سعید رفتیم کیان و پدر هم اومد
روز جمعه هم دایی صادق به همراه دو تا از پسرخاله های مامان اکرم یعنی اقا رسول اقا محمد اومدن اونجا تا امروز صبح دور هم بودیم امروز صبح از هم جدا شدیم مامان اکرم و بابا سعید رفتن مشهد ما اومدیم خونه و دایی صادق اینا رفتن دریا
گلم سعی می کنم بیشتر به وبلاگت سر بزنم از همه دوستای خوبی که تو این مدت مار و فراموش نکردن و به ما سر زدن تشکر می کنم ایشالا در اولین فرصت به وبلاگتون سر خواهم زد.
اینم عکسهای کیان
هدیه و سبحان



به ترتیب از راست محمد رضا-متین- سبحان -هدیه

به ترتیب از بالا به پایین اقا رسول-پسرش محمد رضا-دایی صادق-از چپ متین -هدیه-سبحان
اسم این عکس و گذاشتم برج ایفل



بازگشت
